پارس آباد ‹موقان›

   در بعضی از کتب تاریخی و سفرنامه‌ها از نام مغان یاد شده است و اکثراً آن را منطقه‌ای حاصلخیز و سرسبز که دارای احشام فراوانی است ذکر کرده‌اند از جمله در کتاب تاریخ آذربایجان می نویسند: ‹مغان یا موقان نام دشت با تلاقی بزرگی است که ا زدامنة کوه سبلان تا کنارة خاوری دریای خزر کشیده شده و در جنوب مصب رود ارس و شمال کوههای طالش قرار دارد. این ایالت در دورة اسلامی گاهی جز آذربایجان شمرده می شده ولی غالباً ناحیه ای جداگانه و مستقل را تشکیل می داد.›
یاقوت حموی این ناحیه را جزو آذربایجان شمرده و می‌نویسد: ‹در آن دیه ها و چراگاههای بسیار است اکنون ترکمانان آن اراضی را برای چرا اشغال کرده و اکثر اهل آن ناحیه را تشکیل می دهند. کرسی موغان در قرن چهارم شهری بود به همان نام که اکنون تعیین محل آن دشوار است.›

 

بقیه در ادامه مطلب

 



از گفته او استنباط می شود که محتمل است آن شهر همان باجروان باشد که حمدالله مستوفی آن را کرسی آن ناحیه شمرده است و در زمان او خراب بوده است. وی موضع آن را در چهار فرسخی شمال برزند که هنوز نام ان در نقشه دیده می‌شود معین کرده است.
در کتاب مسالک و ممالک تالیف ابواسحق ابراهیم اصطخری در قسمت مربوط به ذکر دریای خزر چنین آمده است.‹جانب شرقی دریای خزر بهری از دیلمان ، طبرستان ، گرگان و حدود آن و بهری از بیابان خوارزم دارد. و جانب غربی آران، موقان (مغان)، حدود سریر، دریای خزر ، بهری از بیابان غزیه و… و اما از جانب دست چپ دریا از برابر آبسکون تا زمین دریای خزر همه آبادانی و پیوسته است از آبسکون بر حدود گرگان و طبرستان و دیلمان بروند. انگه در حدود آران شوند و چون موقان بگذرند تا دربند دو روز راه ولایت شروان شاه است و از آنجا گفته شد تا به سمندر چهار روزه راه است و تمام و… 1›
در کتاب صوره الارض از ابن حوقل در فصل ششم که مربوط به اذربایجان است ناحیه دشت مغان را جزو نواحی الران (آران) ذکر می‌کند و می نویسد: ‹در این فصل به شرح نواحی اسلامی که در مشرق بلاد روم و در مجاورت آن قرار دارد می‌پردازیم و نخستین قسمتی که به بیان آن آغاز می کنم ارمنیه و الران (آران) و اذربایجان است و من اینها را یک اقلیم بر شمردم زیرا تا آنجا که من دیده‌ام در تحت حکومت یک تن بوده است. مرز ناحیة الران از طرف پایین رودخانة رس (ارس) و در ساحل آن شهر ورثان است و در طرف راست ورثان نزدیک رود، برزند است و راهی که از بردعه به سوی برزند است و راهی که از بردعه به سوی برزند می‌رود و از همین برزند گذشته به اردبیل و میانج (میانه) و خونج و سپس زنجان می‌رسد. در قسمت زیرین رود ارس آذربایجان و در قسمتی از خشکی که در دریا پیش رفته موقان و در زیر موقان به خط کج میان دریا و جبل‌الجیل و زیر آن الدیم است و…› و در قسمت دیگر می نویسد: (میانج،خونج داخرقان، خوی ، سلماس، مرند، تبریز، برزند، ورثان ، موقان، بیلقان و باجروان اینها شهرهای کوچک و در وسعت و اقتصاد بهم نزدیکتر و همچنین است نواحی متعلق به این هیجاء بن رواد از اهر و ورزقان . در همة اینها درختان فراوان و میوه هست و در سراسر نواحی آن چشمه ها و باغها و گلها آبراهه‌ها و نیز فلاحان دیده می شوند و سرزمین پربرکت و حاصلخیز است چنانکه میوه های آن هدر می رود و خوردن آن رایگان گونه است.1›
مقدسی می گوید: ‹موغان شهری است که دو نهر به دور آن است . پیرامون آن باغچه‌های زیبا است که گویی دشت را بهشت ساخته، اینجا و تبریز دو باغ می باشند و برای رحاب در کشور اسلام دو فخرآور هستند…. حومه‌اش خشک و دلگشا و دو نهر آن روان است، روی مردمش همچون لؤلؤ و مرجان است بخشاشگر و کریمند.›
حمدالله مستوفی در ذکر دیار آران موغان می نویسد:‹هوایش گرمسیر است و به عفونت مایل و حدودش با ولایات ارمن، شیروان، اذربایجان و دریای خزر پیوسته است.حقوق دیوانیش در عهد اتابکان زیاد از 300 تومان این زمان بوده است و اکنون 30 تومان و 3000 دینار است که بر روی دفتر آمده .›مستوفی، با جروان و بزرند را دیهیهای معمور نوشته و می‌گوید :‹برزند هوایش به گرمی مایل است و حاصلش غله می‌باشد.›
ابن حوقل می نویسد: ‹موقان و جیلان هر دو از مردم طبرستانند و مردم آنجا را موغان گویند و ممکن است جمع مغ باشد.›
ابوعبدالله محمد بن احمد مقدسی ، در کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم می نویسد: ‹برزند شهری کوچک و بازارگاه ارمنیان است و بندرگاه این ناحیه در جای خوش آب و هوا و سازگاری است.›2
در حدود العالم من المشرق الی مغرب آمده است:
‹برزند شهری است خرم و آباد و با آبهای روان و کشت و زرع بسیار و از آن جامة قطیفه خیزد، موقان شهری است و مر او را ناحیتی است برکران دریا نهاده از ناحیت موقان دو شهرک دیگر است که هم به موقان باز خوانند و از وی رودینه خیزد و دانگوها خوردنی و جوال و پلاس بسیار خیزد، ورثان شهری است با نعمت و از وی زیلو و مصلی نماز خیزد.›3 در ابیات قدیم از مغان چنان به خرمی و مکان آرامش و شادمانی یاد کرده‌اند که گویی از باغ بهشت سخن می رانند.

وضعیت فرهنگی:

   شاید همه متفق القول باشیم که در دهه پایانی قرن بیستم از نظر فرهنگی دیگر مرزی وجود ندارد از این دیدگاه تنهامی توان از موقعیت جغرافیایی ناحیه ای و یا منطقه ای سخن رفت و این نیز از آنجائیکه ما در روزگار بی مرز فرهنگی زندگی می کنیم در عمل بررسی وضعیت فرهنگی ، مشکل چندانی را حل نمیکند ولی از آنجائیکه فاکتورهای عمل کننده در موقعیتهای جغرافیایی گوناگون ممکن است یکی نبوده و از شدت ضعف یکسانی برخوردارنباشد یادآوری میشود که پارس آباد در منتهی الیه شمال استان اردبیل قرار گرفته و از شمال با جمهوری اذربایجان هم مرزی می‌باشد. زندگی دراز مدت عشایری و امکانات و کمبودهای آن فرهنگ و مردم این شهرستان اثری ماندگار نهاده است بطوریکه مسئله حسرت – جداماندگی – رفتن به ان سوی کوهها – و سایر سمبلها و مفاهیمی که بنوعی بیانگر این حالات نفسانی است در ترانه‌ها – قصه‌ها و فولکولورها و نقش نگار فرشها و سایر آثار هنری این مردم به وفور دیده می شود.
اما راستی فولکولورها و عناصر فرهنگی از آن دست برای حفظ سلامت و نشاط خود نیاز به فراغت کامل دارد که امروزه متصور نیست تا جائیکه هیچ قصه قدیمی نمیتوان یافت که بااصل خود صد در صد قرین باشد و یا حتی عناصر اصلی خود را حفظ کرده باشد – یعنی در آمیختگی فرهنگها با همدیگر آن ها را از خلوص می‌اندازد که بحثی دیگر دارد و فرشبافی و گلیم بافی که عرضه گاه جلوه‌ای از هنر منطقه میتواند باشد اقتصاد ملی و ناحیه‌ای خاص می‌طلبد و آسایش خاطر هنرگرایانه خاصی میخواهد تا هنرمند به طیب خاطر در گوشه دنجی بنشیند و روان و ماجراهای جان خود را در دیدگاه عموم قرار دهد عشقها و آرزوهای خودر ا نگاره کند از ترسها و امیدهای خود بگوید، آرمانهای خود را نقش کند، و فضایی به پاکیزگی و صفای فضای اطراف خود بیافریند.
راستی آیا عصر انفجار از اطلاعات چنین عرصه‌ای را برای کسی بر جای گذاشته است؟
تکنولوژی و ارتباطات شگفت انگیز و خارق العاده دست به دست هم داده و میدان فرهنگها و هنرهای منطقه ای راهر لحظه نسبت به قبل از آن تنگتر می‌کند، و برای هنرمند از نظر اقتصادی نیز انگیزه‌ای برای آفرینش هنری بر جای می گذارد بدین معنی که امکانات ارتباطی روزگار ما سر در آبشخور کارخانه‌ها و در غالب موارد حتی در کشورهایی که نهایت تلاش را در کنترل کیفیت برنامه های ارتباطی خود میکنند معمولا از طریق کارخانه ها تغذیه میشوند هنگامیکه تلویزیونها روزانه 10 نوبت موکت
ظریف مصور را تبلیغ می‌کند و هنگامیکه تبلیغات یکی از عناصر مهم تشکیل دهنده تمنای مردم است دیگر کدام هنرمند می تواند امیدوار باشد که کار و دستمایه هنری او خواهد توانست به امرار معاش خانواده اش کمک کند خاصه آنکه محصولات کارخانه جات با توجه انبوه آنها نسبت به دستبافته های هنر برانه ارزان تمام میشود و مخصوصا آنکه چنین کارهایی زحمت فراوان می‌خواهد معهذا هنرمند به صرفه مادی و معنوی خود می‌بیند که امر دستبافی را رها کرده موکت ظریف مصوربخرد تا هم از رنج ریسندگی و بافندگی خلاصی یابد و هم شوکت مدرن بودن را داشته باشد و برابر داده‌های عناصر ارتباطی قرن مامگر مدرن چیزی جزء داشتن کالاهای نوظهور و مدرن است ؟ این رشته سر دراز دارد – اما سر آن درکدام موقعیت عصر ما قرار گرفته است؟ بنظر می‌رسد که جواب سئوال برای همگان روشن است و همچنین واضح است که موقعیت تکنولوژی و رسانه های ارتباط جمعی عملکردی بمراتب فراواتر از اینها را نیز دارد
اگر این برداشت درباره‌ هنردرست باشد پیداست که بر سر فرهنگهای ملی و منطقه‌ای چه خواهد آمد. قبل از توضیح اجمالی مطلب برگی از تاریخ کشورمان را بیاد بیاوریم:مغولها کشتند سوختند و به ایران آمدند بربرانی که به هیچ چیزایمان نداشته و ابقا نمی‌کردند و از مدنیت بویی نبرده بودند از نظر تاریخی در یک طرف العین در همین کشوری که بر آن غلبه کرده بودند بواسطه فرهنگ غنی و نجاتبخش ایران اسلامی مغلوب شدند – درست – است که برخی از جنبه‌های فرهنگی ما تاثیر گذاشتند (تقویم مغولی که اساسی سالها را با نام حیوانات مشخص کند) – اما مسلمان و برخی از آنها نام حضرت رسول (ص) را بر خود انتخاب کرد و خود را خدا بنده خواند.این امر و حتی استقرای تمامی امور همسان – نشان دهنده آن است که فرهنگ دارای دو عنصر یا جنبه اساسی استپوسته و مغز، تعریف و تجزیه این دو عنصر از همدیگر در حوصله این گفتار نیست آنچه میتوان به اختصار مورد توجه قرار داد آن است که پوسته فرهنگها در قبال هجمات فرهنگی آسیب می بیند و حتی درد دراز مدت زوال می یابد – اما فرهنگها بسادگی دستخوش آشوب و بحران نمی شود – از بین نمیرود – آنچه بربران مغولی را آدم کرد مغز فرهنگ جامعه ما بود.

 


وضعیت مراکز آموزشی

 

   هم اکنون شهرستان پارس آباد دارای یک مرکز آموزشی کشاورزی با حدود 250 نفر دانشجو , مرکز دانشگاه آزاد اسلامی با حدود 300 نفر دانشجو در دو رشته مدیریت دولتی و بازرگانی و در آینده فوق دیپلم حسابداری و کامپیوتر و نیز حوزه آموزشی علوم دینی دارای حدود 20 نفر طلبه می باشد .

 


وضعیت اجتماعی :

 

   سابقه تاریخی اجتماعی پارس آباد کمتر از پنجاه سا ل است و چگونگی عمران این منطقه و فلسفه پیدایش آن تشکیل و استفرار شرکت عمران مغان یعنی شرکت کشت و صنعت و دامپروری مغان می‌باشد. معهذا این شهر از همان اول پذیرای جویندگان کار بوده است شهری است مهاجرپذیر این وضعیت منجر به نوعی تنوع فرهنگی طوایف متعدد است که البته اغلب آنها زبان آذری داشته و به سنتهای آن وفا دارند. در مجموع میتوان نتیجه گرفت که شهر فعال و مولد است و اکثر افراد در کارهای تولیدی و خدماتی و کشاورزی اشتغال دارند.
 

 


وضعیت اقتصادی:

 

   پارس آباد در سطح استان به عنوان یک قطب کشاورزی مطح است. اما تاسیسات عظیم شرکت کشت و صنعت و دامپروری مغان مانند کارخانه قند و کارخانه لبنیات و پرورش میوه جزء نادر کارخانه‌های این کشور هستند. اهالی شهرستان علاوه بر کار خدمات در زمینه کشاورزی فعالیت دارند پنبه ، میوه ، سویا و انواع ذرت از محصولات کشاورزی شهرستان هستند و به وفور قابل استحصال می باشد.

 


وضعیت بهداشتی:

 

   شبکه بهداشت و در مان در سال 1374 بمنظور گسترش خدمات بهداشتی این شبکه علاوه بر سرویس دهی در زمینه عمومی با 49 خانه بهداشت در سطح شهر و روستاها ارائه خدمات می نمایند. لازم به ذکر است که شهرستان دارای دو بیمارستان بنامهای بیمارستان امام خمینی (ره) و بیمارستان تامین اجتماعی (ارس) می‌باشد. خدمات پزشکی اغلب توسط متخصصان ارائه می‌گردد.

 

 

 

 

منبع:سایت استانداری اردبیل