پارس‌آباد برآیند موقعیّت جغرافیایی و اقتصادی مغان است. حدود 50 سال پیش، آنگاه که برنامه‌ریزان کشاورزی ایران چشم گشودند و مغان را «دیدند»، پارس‌آباد جوانه زد و به سرعت رشد کرد.

 

این رشد به قدری سریع بوده است که امروزه پارس‌آباد شهری است با مختصّات خاصّ خود: شهر مهاجران، شهر اسکان‌یافتگان عشایر و ایلات، شهر تولید گندم و ذرّت و پنبه و قند، شهر کارخانه‌ها و شهر کار.

 

از گذشته‌های دور نقطه‌ای که شهر کار، در آن واقع است، چه می‌دانیم؟ اطّلاعات اندک ما در باره‌ی‌ آن بخش از تاریخ کره‌ی زمین، که در ادوار زمین‌شناسی، از هم می‌گسلد و گم می‌شود؛ نشان می‌دهد که «مغان تا اوایل دوران سوّم زمین‌شناسی به صورت دریای کم‌عمق، در زیر آب بوده است و چون ارتفاع کمتری نسبت به سطح آبهای آزاد دارد (پارس‌آباد حدود 30 تا 40 متر) تا نیمه‌ی دوّم دوران سوّم، شکل خلیج داشته است. از این دوران به بعد، بر اثر کاهش تدریجی آب، به صورت جلگه‌ی وسیعی بین رود کر و ارس شکل گرفته و اکنون حدود سه میلیون سال است که صورت خشکی دارد»(1)

 

می‌دانیم که بخش عمده‌ی این سه میلیون سال در «نقطه‌ی تاریک تاریخ»(2) واقع است و دانش ما در مورد رویدادهای آن بسیار اندک، غیر یقینی و تنها مبتنی بر فسیل‌شناسی و شناخت عمر رسوبات است. پیشتر که می‌آییم اندک ـ اندک در می‌یابیم که به قول زیست شناسان، «حدود یک میلیون سال از پیدایش آدمی بر روی زمین می‌گذرد.»(3)

 

حقیقت آن است که بخش روشن این یک میلیون سال، به سختی بر10هزار سال بالغ میشود. به این معنی که کمتر ملّتی را میتوان پیدا کرد که تاریخ روشن 10 هزار ساله داشته باشد. چه ابتدای بخش روشن تاریخ، اختراع خط است و اختراع خط، حتّی با سخاوتمندی خاصّی که در اندازه گیری عمرهای تاریخی به عمل می‌آید، به سختی تا «هفت هزار سال» بالغ می‌شود.

 

روشن است که از این نظر وضع مغان ـ زادگاه و زیستگاه پارس‌آباد ـ پوشیدگی پیچیدگی و ایهام بیشتری دارد.

 

مورّخین و گزارشگران پارس‌آباد که با احساس غروری تحسین‌برانگیز، از کتاب درسی جغرافیای استان اردبیل، سال دوّم آموزش متوسّطه‌ عمومی، نقل می‌کنند که «جلگه‌ی مغان روزگاری آباد بوده و تمدّنی داشته که بعدها بر اثر حوادث نامعلومی از میان رفته است» و آبادی اولتان را بازمانده‌ی 12 شهری می‌دانند که به اسامی 12 ماه سال، در کنار ارس بنا شده بوده است، در صدد برنیامده‌اند که روشن کنند چرا باید تمدّنی در ساحل رودخانه‌ای پر آب و زمینی با خاک زراعی مرغوب، آنچنان نابود شود که دیگر تا قرنها کوچکترین ادامه‌ای نداشته باشد.

 

اینکه شهری یا شهرهایی بر اثر زلزله یا فرو رفتگی زمین از بین برود، عجیب نیست. شگفت‌آور و سؤال برانگیز آن است که ساحل رودخانه ارس از نابودی آن شهرها! تا اواسط سده‌ی حاضر، ‌لم‌یزرع و غیر مسکون باقی مانده و تنها مرتع زمستانی شبانکاران باشد، تا آنکه در سال 1328 هجری شمسی به نام قوچ‌قشلاقی نمود پیدا کند!

 

منظور انکار وجود احتمال تمدّنی از دست رفته نیست. بلکه گفتنی است که در مورد این شهرها و تمدّن آنها چیزی نمی‌توان گفت مگر آنکه عملیّات باستان‌شناسی کافی صورت پذیرد، اشیاء و آلات بدست آمده مورد مطالعه‌ی علمی قرار گیرد و آنگاه که وجود چنین شهرهایی به اثبات رسد این مسأله روشن شود که آیا این شهرها در استفاده از آب رودخانه، به نحوی ابتدایی، موقعیّت مردم امروز پارس‌آباد را داشته‌اند یا نه؟ چه می‌دانیم که لازمه‌ی اسکان و ده‌نشینی که بعداً به شهرنشینی تبدیل می‌شود، بوستان‌کاری و کشاورزی است ـ مخصوصاً کشت آبی ـ چیزی که فلسفه‌ی وجودی پارس‌آباد بوده است.

 

بسیار گفته‌اند ایرانیان قدیم در استفاده از آب به وسیله‌ی قنات «= کانال) استاد و پیشرو بوده‌اند. با این حال اگر روزگاری؛ تمدّنی در شانه‌ی جنوبی رود ارس وجود داشته، بی‌شک از چنین امکانی ـ امکان فاریاب کردن زمین زراعی به وسیله‌ی رود ارس ـ برخودار بوده است. قراینی در دست است که انسان را وا می‌دارد تا حدس بزند کانالهای کم‌عمقی که در جابه‌جای این پاره از دشت وجود دارد و به کانالهای نادری معروف‌اند، احتمال سابقه‌ی دیرینه‌تری دارند. این تنها یک حدس است در کنار یک واقعیّت. و آن اینکه زمین این پاره از دشت، برای دیم‌کاری مناسب نیست و خشکسالی مداوم آن را تهدید می‌کند. نمونه‌اش را در هفت هشت سال گذشته دیدیم. مگر آنکه فرض کنیم تغییرات آب و هوایی مهمّی بعد از فروریزی تمدّن باستانی بوجود آمده باشد.

 

اگر این فرض را کنار بگذاریم در‌می‌یابیم که تهدید خشک‌سالی و عدم بهره‌برداری صنعتی به منظور آبیاری زمین زراعی دو متغیّر اجتناب‌ناپذیری بوده است که پارس‌آباد و حوالی آن را برای مردم غیر قابل سکونت دایمی ساخته است کما اینکه به محض استفاده‌ی کشاورزی از آب ارس اسکان شروع شد و پارس‌آباد شکل گرفت.

 

در حد فاصل بخش تاریک جلگه‌ی مغان (قسمت پارس‌آباد) و بخش امروزی و روشن آن، یک فاصله‌ی زمانی تقریباً هزار ساله قرار گرفته است. و مبداء این حد فاصل مساعی جغرافی‌دانان مسلمان از قرن چهارم هجری به بعد است که گاهی با پای پیاده حدود «بلاد» و «قراء» ـ شهرها و روستاها ـ را مساحی می‌کردند. آنان از «مغان» که به صورتهای «موغان»، «مغکان»، «موقان» ثبت کرده‌اند، غفلت نکرده‌اند.

 

گی لسترنج که متخصّص جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی است نوشته‌های جغرافی‌دانان نامبرده را در کتاب خود خلاصه کرده، می‌گوید: «موغان یا مغکان یا موقان نام دشت باتلاغی بزرگی است که از دامنه‌ی کوه سبلان تا کناره‌ی خاوری دریای خزر کشیده شده و در جنوب مصبّ رود ارس و شمال کوههای تالش قرار دارد.… کرسی موغان در قرن چهارم، شهری بوده، به همان نام، که اکنون تعیین محل دقیق آن دشوار است.

 

تعیین محل دقیق کرسی مغان کاری شایسته بوده و وجهه همت کسانی است که شناخت جغرافیای تاریخی مناطق و کشف اماکن باستانی را مشغله‌ی ذهنی و علمی خود ساخته‌اند. کار باستان‌شناسان را به خودشان واگذاریم و امیدوار باشیم که به زودی در مغان اقدام به حفاری خواهند کرد و جنبه‌های گوناگون زندگی نیاکان ما را روشن خواهند کرد. به واقعیّت بنگریم.

 

عمر پارس‌آباد تقریباًٌ به اندازه متوسط عمر ساکنان آن است. در سال 1330 پارس‌آباد به وسیله‌ی مهندس پارسا مدیر عامل شرکت شیار بنیاد نهاده و به همین سبب پارسا آباد خوانده شده است امّا بعدها به دلیل اشکال در تلفّظ «دو الف بلافاصله» یکی از الفها حذف شد و شکل نوشتاری پارس‌آباد صورت امروزی خود را یافت «پارس‌آباد»

 

موقعیّت پارس‌آباد یعنی طول جغرافیایی 38 و عرض شمالی 39 درجه، از فروریزی شهرهای افسانه‌ای دوازده‌گانه تا حضور شرکت شیار (1330) محل قشلاقی دامداران بوده است و البته به دلیل وابستگی زمین به آسمان یعنی انتظار باران، استفاده‌ی اقتصادی غیر دامداری از عرصه‌ی دشت مغان ممکن نمی‌شده است و همین مسأله جایگاه مناسبی برای حیات وحش ایجاد می‌کرده که اشتهار آهوی مغان از همین زاویه‌ی دید قابل بحث است.

 

چنین است که این پاره از دشت، خالی از حضور صنعت و شهر، به عرضه‌ی رقابتهای دائمی شبانکاران با همدیگر در قرنهای گذشته و بعدها عرصه‌ی جنگهای ایران و روس و همچنین نا آرامی‌ها و ستیزه‌جویی‌های طایفه‌ای در عصر قاجار تبدیل می‌شود. ناآرامی‌هایی که به موجب آن شاه قاجار به خانلرخان اعتصام‌الملک مأموریّت داد تا به مغان بیاید و مأمور «سرشماری و قطع و فصل دعاوی شاهسون بشود.»

 

شرکت شیار و بعدها بنگاه عمران دشت مغان با در دیدرس نهادن گونه‌ای دیگر از زندگی ـ کشاورزی ـ و نیز با در اختیار نهادن زمین زراعی موجب جذب مهاجران از شهرها و آبادیهای دور و نزدیک و جلب و جمع ایلات و عشایر شد. و بعدها تشکیلات شرکت کشت و صنعت و دامپروری مغان که به نوعی برآیند همان بنگاه عمران مغان و شرکت شیار بود (و همه‌ی اینها محصول اقلیم جذاب مغان بود) به این جذب و جمع سرعت بخشید و در اندک مدّتی که به سختی بر نیم‌قرن بالغ می شود وضعیتی پیش آمد که پارس‌آباد امروز را داریم.

 

 

 

شکل گیری و رشد دامن‌گستر این شهر محصول چرخه‌ی موج‌واره و به هم‌پیوسته‌ی کار و زمین و سرمایه همراه با نیروهای متخصص و ابزارهای پیبشرفته‌ی کشاورزی و صنعتی است پارس‌آباد از نمونه‌های برجسته‌ی یک شهر نوبنیاد است که از پیش طرّاحی شده نیست. از 20 ساله تا 70 ساله نمی‌توان کسی را سراغ گرفت که شاهد نطفه بستن، بدنیا آمدن و کامل شدن محلّه‌ای نبوده باشد.

 

به طور کلّی شاید بشود گفت که پارس‌آباد جزء نادر شهرهایی است که ساکنان آن شاهدان توسعه‌اش هستند.

 

پارس‌آباد شهر بزرگی است. نه از این نظر که اماکن باستانی و آسمان‌خراشهایش چشم هر بیننده‌ای را به خود خیره کند و نه حتّی علیرغم انبوه جمعیّت دانشگاهی، چنان دانشگاهی داشته باشد که بشود به آن افتخار کرد. خیلی از شاخصهایی که درجه‌ی بزرگی و رفاه شهر را معیّن می‌کنند در پارس‌آباد وجود ندارد. این شهر که شهر مرفّهی نیست با وجود آنکه در اوّل راه است، امّا شهر بزرگی است از این رو که تفکّر روستائی و قبیله‌پرستی ایلاتی را به سرعت پشت سر نهاده و به تفکّر و تعقّل شهری رسیده است و اگر با یک دست در حال صدور کالاهایی مانند گندم و پنبه و شکر و موادّ لبنی به تمام نقاط ایران است با دست دیگر می‌نویسد و به صدور اندیشه می‌پردازد و از آنجائیکه ذهن و عین شهر در ساختار آینده‌ی آن اثر قاطع دارند، توسعه‌ی مضاعف شهر در آینده نیاز به حدس و پیشگویی ندارد.

 

 

 

اگر بخواهیم پارس‌آباد را با یک شهر بزرگ بسنجیم درخواهیم یافت که معمولاً نیروی کار از حاشیه‌ی شهر به درون آن جذب می‌شود. در اینجا این روند درست برعکس است یعنی نیروی کار از شهر به بیرون سرریز می‌کند و شبانه به خانه بر می‌گردد، به شهر. به شهری که عیناً و ذهناً هر روز گسترش بیشتری می‌یابد و پنبه‌زارها و گندمزارها و… کارگران و همزمان با آنها متخصّصان هر روز به توفیق دیگری نایل می‌آیند.

 

آنچه این توفیق را به این شهر نوجوان ارزانی کرده است، تعدد بسیار زیاد قبایل ساکنان آن است به طوری که کسی نمی‌تواند خود را بومی بنامد و در عین حال هیچ کس غیر بومی نیست. افراد را هدفها و آرمانها به یکدیگر مرتبط می‌سازد و نه ایلات و قبایل.

 

هوای شهر نه ماه معتدل است و سه ماه تقریباً سرد.

 

اندیشه‌ها، متساهلانه نفس می‌کشند، رشد می‌کنند و به تفکّر می‌رسند. تفکّر به تمدّن شکل می‌دهد و زبان وسیله‌ی تبادل تفکّر و اندیشه است. شناخت یک منطقه از طریق شناخت ذهن و زبان آن مطمئن‌ترین نوع شناخت است.

 

مردم پارس‌آباد همچون مردم سایر نقاط آذربایجان به زبان ترکی آذربایجانی تکلّم می‌کنند. متأسّفانه الفبای خاصّی برای این زبان وضع نشده است. این زبان اصوات مخصوصی دارد که نوشتن و خواندن آن را به خط عربی مشکل می‌سازد، از این رو که اصوات اختصاصی زبان ترکی آذربایجانی در این خط می‌شکند. این زبان در مقایسه با زبان فارسی نوعی مصدر مرکّب دارد که امکان بالقوّه‌ای برای آن پدید می‌آورد.

 

 

 

 

 

هنر: موسیقی و صنایع دستبافت

کمتر خانه‌ای می‌توان پیدا کرد که در آن چیزی از دستبافت‌های سنّتی مانند گلیم و جاجیم دیده نشود. در بررسی تاریخ هنر منطقه، رسوب زندگی درازمدّت شبانکاره‌ای، کمبودها و امکانات خاصّ آن را نباید از یاد برد که طبعاً بر هنر مردم اثر ماندگار نهاده است. به طوری که رفتن و گم شدن در آن سوی کوهها، در صنایع دستبافت، خود را به صورت بز_روها و بزرگراههای بی‌بازگشتی که تنها نخی آنها را از همدیگر جدا می‌سازد(کسانی که به موازات هم یا در جهت خلاف هم می‌روند) و در نهایت راضی شدن به نوعی تقدیر شبانکاره‌ای را به نمایش می‌گذارد. مفاهیمی مثل حسرت و هجران و تعبیرات و سمبل‌هایی از آنگونه که گفتیم از این رو که بیانگر حالات نفسانی‌اند در اشعار و ترانه‌ها و قصّه‌ها به وفور به گوش می‌خورد و خوانده می‌شود. آنچه که خالق ماهنیسی «ترانه‌ی توده‌ای» خوانده می‌شود اغلب شعری از نوع بایاتی است، که از کوتاهترین اشکال بیان است امّا آنچنان بدوی و زیبا و اصیل و اثرگذار است که نظیری برایش نتوان پیدا کرد. ترانه‌ها مشحون از پیاله و نمادهایی مانند آن است که هفته‌هاست آن را به دست خودمان در طاقچه گذاشته‌ایم و از دیدن آن غافل مانده‌ایم. آیا این پیاله استعاره از واقعیّت وجود عزیزی نیست؟

 

 

 پیالالار ایریفده‌دیر

 

هره‌سی بیر طرفده‌دیر

 

گؤرمه‌میشم بیر هفته‌دیر

 

یار بیزه قوناق گله‌جک

 

بیلمیرم نه واخت گله‌جک

 

 

 

زندگی شهرنشینی، گلیم‌بافی و جاجیم‌بافی را به قلّاب‌بافی و ملیله‌دوزی و منجوق‌دوزی و بافت ورنی تبدیل کرده است و ترانه‌های آکنده از حسرت و ضرب‌آهنگ سازهایی که صلابت کوهها را به یاد می‌آورد، به اجبار جهان پیرامون اندک اندک رنگ می‌بازد و مجبور می‌شود که خود را با داده‌های صوتی و تصویری روزگار معاصر هم‌قدم و هم‌کلام سازد.

 

 

شهر و فضای تنفس آن

 

شهر تقریباً فضای سبز ندارد و از سالهای پیش شهرداران مجموعاً در تخریب فضای سبز فعّال بوده‌اند. امکانات بالقوه بسیار زیاد است. اگر مسئولان زیبا و سالم‌سازی شهر، سر خود را به طرف ارس برگردانند خواهند دید که این مادر/‌رود علاوه بر به بار و بر نشاندن مزارع و باغات، لطف‌های دیگری نیز دارد. از جمله آنکه ساحل ارس که فاصله‌ای با شهر ندارد گردشگاه طبیعی دلپسندی است که اندکی دلسوزی، اندکی تفکّر اقتصادی و اجتماعی می‌طلبد. خاصه که ارس ساحل‌بندی شده‌است و طغیان رودخانه وایجاد خسارت تقریباً منتفی است و نام ارس که در ادبیات این کشور ریشه دوانیده است به خودی خود جاذبه‌ی توریستی ایجاد خواهد کرد.

 

 

 

فعالیّت‌های ذهنی

 

شهر اکنون درصدد بر آمده است که خود را بشناسد. امروز محصول دیروز است و شناخت امروز با توجّه به گذشته به دست می‌آید. توجّه به گذشته در واقع جستجوی ریشه‌هاست. تا بدانیم از کجا و چگونه آمده‌ایم؟ و به کجا و چگونه خواهیم رفت؟ از این لحاظ است که چهار کتاب نسبتاً مفصّلی که صبغه‌ی تاریخی/ مونوگرافیک دارند بطور همزمان چاپ و منتشر شده است.

 

 

 

اشکالاتی که هر کدام از این کتابها ممکن است داشته باشند، مد نظر نیست. حقیقت آن است که جز در یک مورد همه‌ی آنها اوّلین تجربه‌ی نویسندگان بوده و هر یک از نقطه نظر خاصّی شایسته‌ی توجّه است.

 

  

در این کار نسبتاً بزرگ، آقای عزیزالله قلمی مغان را از روزگاران قبل از تاریخ تا عصر مشروطه و تا امروز، زیر ذرّه‌بین گذاشته و به علاقه‌مندان نشان می‌دهد که این سرزمین چگونه در روزگاران گذشته عرصه‌ی رقابت و میدان کارزار اقوام و دولتها بوده است. به قراری که در پایان جلد اوّل کتاب تأکید شده است، در جلد دوّم به «بررسی اوضاع و تغییرات و تحوّلات در سالهای اخیر می‌پردازد»: که امیدواریم هر چه زودتر چاپ و منتشر شود.

 

مشخّصات کتابشناسی کار آقای قلمی در فهرست منابع آمده است.

 

دو سال بعد از چاپ کار آقای قلمی، خانم اعظم عوض‌پور با علاقه و پشتکار خاصّی کتابی با مشخصاتی که در فهرست منابع خواهد آمد، به چاپ رساند.

 

کتاب او مخصوصاً از دو نظر جالب توجّه است. اوّل آنکه با تکیه بر جداول هواشناسی در نهایت، تصویر نسبتاً علمی و قابل توجه از وضعیّت آب و هوای مغان به دست می‌دهد و ثانیاً با ارائه‌ی آمار و ارقام مربوط آموزش و پرورش «دانش آموزان مقاطع مختلف تحصیلی» سیمای آموزشی شهر را به روشنی نشان می‌دهد. نظرگاه خانم عوض‌پور در مورد جغرافیای مغان تنگتر از نظرگاه لسترنج است. یعنی او مغان را محدود به حدود بیله‌سوار و پارس‌آباد و گرمی می‌داند.

 

 

جلد اوّل این کتاب حاوی اطّلاعاتی در مورد جغرافیای طبیعی و تاریخی مغان و ویژگی‌های شهرها و آبادیهای مهمّ آن است.

 

نظرگاه آقای قاسمی همان نظرگاه رایج و امروزی یعنی محدوده‌ی سه شهرستان پارس‌آباد، گرمی و بیله‌سوار می‌باشد. او در جلد دوّم کتابش به کند و کاو در حیات روزمرّه‌ی کوچ‌نشینان دشت مغان پرداخته است. همین پرداختن به زندگی عشایر که گسترش شهرنشینی روز‌به‌روز صحنه‌ی زندگی شبانکاره‌ای را برای آنها تنگتر می‌کند و دور نیست که این نوع زندگی در دشت مغان به کلّی متروک شود، حسن کار آقای قاسمی است.

 

مقدّم بر این سه کتاب ـ احتمالاً در سال 1364 ـ گام اوّل را در ارائه توصیفی از مغان، آقای سهراب آدی‌گؤزلی برداشت. کار او اگر چه جزء کتابهای به اصطلاح جلد سفید بوده و صفحه‌ی حقوق نیز ندارد، با این به طور غریزی از اصول منوگرافی دور نیست. در این کتاب آقای آدی‌گؤزلی با رعایت اقتصاد کلام زیر عنوان اوضاع اجتماعی و فرهنگی دشت مغان با تیترهای…، مراسم‌ها(عین نگارش آدیگوزلی حفظ شده است)، ادبیّات کهن و جدید، خرافات واعتقادات، هنرها و سرگرمیهای دشت مغان سخن می‌گوید. این کتاب 122 صفحه دارد.

 

در ارائه فهرست و بررسی کتابهایی از این دست، کتاب «مغان در گذر تاریخ» نوشته‌ی آقای احد ناصری بیله‌سوار را نباید فراموش کرد. نظرگاه آقای ناصری در مورد حدود مغان بیشتر معطوف به شهرستان بیله‌سوار است این کتاب حاوی یک سری اسناد تاریخی در مورد خطوط مرزی ایران و روس است که خودی خود بسیار گرانبهاست.

 

 

 شعر و ادبیّات

 پرداختن به شعر به عنوان یکی از عالیترین محصولات تفکّر بشری که در مشرق زمین حامل بار اخلاق و حکمت و فلسفه نیز بوده است، از همان آغاز پیدایش شهر مشهود است. از نخستین مجموعه شعرهای چاپ شده، باید به مجموعه‌ی «آی ساوالان» کار آقای بختیار علیمرادی(موغان اوغلو) اشاره کرد. بعد از چاپ «حیدر بابا»ی شهریار که جلد اوّل آن از نمونه‌های برجسته‌ی شعر سهل ممتنع ترکی بود خیلی‌ها به فکر نظیره‌سازی بر آن افتادند که کار آقای علیمرادی در همان حوزه قابل بررسی است. این مجموعه علی‌رغم تمام مشکلاتی که از نظر تکنیکی دارد، به عنوان نخستین قدم در چاپ مجموعه شعر از پارس‌آباد به یادماندنی است.

 

چند سال بعد در سال 1370 آقای فرامرز دهقان مبادرت به چاپ مجموعه شعر «جلوه عشق» کرد. جلوه عشق حاوی مجموعه‌ای از اشعار دو زبانه‌ی ترکی و فارسی است که در قالبهای متفاوت به نظم در آمده است. درونمایه‌ی اغلب سروده‌های آقای دهقان، عرفانی است و البتّه گاهی اشاراتی نیز به ذات شبانکاری شاعر دارد.

 

به دنبال «جلوه عشق» در سال 1376 شادروان جعفر قره‌پور که نخست «مغانلی سرمد» وبعد «تورال» تخلّص می‌کرد. مجموعه شعر ترکی «سئویملی‌دیر اؤز وطنیم» (= وطنم دوست داشتنی است) را چاپ و منتشر کرد.

 

 پروفسور غلام‌حسین بیگدلی که بر این مجموعه‌ی 213 صفحه‌ای مقدّمه‌ای نسبتاً مفصّل به زبان ترکی نوشته است موضوعات این کتاب را در شش بند چنین خلاصه کرده است:

 

 بنابه اطّلاع نگارنده مرحوم قره‌پور چهار مجموعه آماده‌ی چاپ دیگر نیز داشت که متأسّفانه قبل از آنکه آنها را به چاپ برساند، رحلت کرد. روانش شاد.

 

 در همان سالها که دهقان و مرحوم قره‌پور در چاپ و نشر آثار خود به تشریک مساعی و رقابت پرداخته بودند آقای مالک رهنما بهزاد موفّق شد اوّلین مجموعه‌ی شعر خود را با عنوان «کوسن سازیم» (= ساز قهر کرده‌ی من) به چاپ برساند. درونمایه‌ی اشعار آقای رهنما چیزی است مثل درون مایه‌ی اشعار شادروان قره‌پور. امّا رهنما زبان خاصّی دارد. شعر او بیشتر با ضربآهنگ تند سازهای نوازندگان قره‌داغ سازگار است. دست او در ساخت منظومه‌های انتقادی تواناست.

 

فعالیّت ذهنی تنها در حوزه‌ی شعر نیست. در زمینه‌ی نظریّه‌ی ادبیّات و تعریف و شناخت انواع ادبی در سال 1377 آقای باب‌الله آذری اجیرلو، کتاب «اؤزوموز و سؤزوموز» (= خودمان و سخنمان) را از خطّ کریل به خطّ عربی/ فارسی انتقال داد. کتاب را دو نفر از سرشناسان ادبیات جمهوری آذربایجان به نامهای «ائلچین افندی‌اف» و «ولایت قلی‌اف» نوشته‌اند. این کتاب در واقع نوعی دایره‌المعارف انواع شفاهی و مکتوب ادبیّات آذری است.

 

علاوه بر کتابهایی که ذکر آنها رفت بخش معنوی تمدّن پارس‌آباد به سرعت در حال شکوفا شدن است. اگر روزگاری شاعران در چاپ اشعار خود عجله می‌کردند، امروز با رسیدن به نوعی آرامش درونی و خردورزی هنرمندانه در اندیشه‌ی اعتلای کار خود هستند.

 

نسل اوّل شعرا، بیش از انکه دغدغه‌ی هنری داشته باشند برای آنها خیلی مهمّ بود که شعر به چه زبانی نوشته شده است. امّا برای نسل دوّم ذات شعر مهمّ جلوه می‌کند.

 

شعر و به طور کلّی هنر، در ذات خود دریچه‌ای است که ما را به وجود ساده و بدوی خود برمی‌گرداند.

 

درک انفعالات وجودی بدوی و ساده، واقعاً خیلی ساده‌یاب و آسان‌فهم است. امّا رسیدن به مرحله‌ی بیان آن، آنگاه که از موجود بچّه‌گی خود فاصله گرفتیم، متأسّفانه خیلی سخت به‌دست می‌آید. از فایق آمدن بر این «سختی» هنر زاده می‌شود.

 

یک بار دیگر، امّا این بار از ورای پدیده‌های مکتوب فرهنگ معنوی پارس‌آباد بر آن بنگریم. حقیقت آن است که تاریخ و آینده‌ی یک ملّت ریشه در ذهن آن ملّت دارد. اگر امروز فرزند دیروز است فردا برآیند امروز خواهد بود. فردای روشن.

 

 

 

 

منابع:

(1) قلمی، عزیزالله، مغان در گستره‌ی تاریخ، جلد اوّل، از عهد باستان تا آغاز انقلاب اسلامی، تهران. 1376 فرشاد ص19

 

(2) تعبیر از کارل یاسپرس است رجوع کنید به کتاب آغاز و انجام تاریخ. چاپ و انتشارات خوارزمی

 

(3) دورانت، ویل، تاریخ تمدّن جلد اوّل: مشرق زمین گاهواره‌ی تمدّن، ترجمه‌ی احمد آرام و دیگران. ویرایش 2، چاپ دو، ص111، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1376

 

(4) همان ص128

 

(5) عوض‌پور، اعظم، دشت مغان در گذر زمان. تهران، انوار ص92 و نیز رجوع کنید به قاسمی، احد، مغان نگین آذربایجان. تهران، ناشر: مؤلّف، ص160

 

(6)عوض‌پور، 92/ قاسمی 160

 

(7) عوض‌پور 192

 

(8) محمّدی، محمّد، دل ایران‌شهر، ص126 و نیز رجوع به تاریخ اجتماعی ایران نوشته‌ی مرتضی راوندی، جلد یک، ص585 و همچنان قنات جلد سه ص177 و آبرسانی شهری نوشته‌ی م. ت منزوی چاپ دانشگاه تهران 69، ص2

 

(9) لسترنج، گی، جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمه‌ی محمود عرفان ـ تهران، انتشارت علمی و فرهنگی 1367، ص188

 

(10) قلمی، همان، ص359 ـ عوض پور و قاسمی نیز همین را می‌گویند

 

(11) اعتصام الملک، میرزا خانلر خان، صفرنامه‌ی میرزه خانلر خان اعتصام الملک، تهران، منوچهر محمودی 1351، ص24

 

(12) قلمی، 358، عوض‌پور و قاسمی هم به این مطلب اشاره کرده‌اند

 

(13) در این مورد و نیز هنگامی که پارس‌آباد با یک شهر بزرگ مورد مقایسه قرار می‌گیرد از مشورت آقای اسکانلو بهره برده‌ام. با تشکّر

 

(14) هیئت، جواد، آذربایجان ادبیّات تاریخینه بیر باخیش (= نگاهی به تاریخ ادبیّات آذربایجان)، صص2و 14 این کتاب در سال 1358 در تهران چاپ شده است

 

(15) سلمانی، ترحیم، جستوجو در ارزشهای تصویری آثار هنری زنان مغان، رساله‌ی پایان‌نامه‌ی کارشناسی هنر

 

(16) یار شاطر، احسان، نقّاشی نوین ـ تهران: امیرکبیر، 1356 ص 1ـ مغان در گستره‌ی تاریخ: 2ـ دشت مغان در گذر زمان: 3ـ در فاصله‌ی زمانی چاپ دو کتاب فوق ـ در سال 1377 ـ آقای احد قاسمی مبادرت به چاپ کتاب «مغان نگین آذربایجان» کرد. این کتاب که از نقطه‌ی نظر فنّی خوب و پیراسته چاپ و به وسیله ی مؤلّف منشر شده دارای دو جلد است. 1ـ موضوعات دینی و عقیدتی = اینام و عقیده موضوعسو 2 ـ قطعه‌هایی درباره‌ی وطن و وطن‌پرستی = وطن و وطن‌پرورلیک میتولری 3 ـ مسائل خداپرستی و خلق‌خواهی = خلق و خالیق سئورلیک مسأله‌سی 4 ـ شعر و غزل، صنایع ادبی و هنری = شعر و غزل، ادبیّات و هنر اینجی‌لری 5 ـ احوالات و تأثّرات شخصی = شخصی و خصوصی تأثّرات و احوالاتلاری 6 ـ امثال و حکم = آتالار سؤزلری و مثللری 50